عبد الجليل قزوينى رازى
357
نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )
او كه گفته آمد تا بداند كه نه بر حسن على ملامتى هست در صلح و توقّف ، و [ نه بر ] قوم او ، چون اقتدا بروز احد كرده باشند در آن گريختن و بددلى ؛ هر عذرى كه آنجا نهند ؛ اينجا باشد ، و حق هميشه حق باشد و گر چه ضعيفى « 1 » نمايد ، و باطل هميشه باطل باشد و گر چه قوّتى دارد ، إِنَّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقاً « 2 » آنگه گفته است : « و چون وقت حسين بن على بود روافض نامه بر نامه داشتند ، و او را بهزار مكر و دستان از حجاز بكوفه كشيدند ، و چنان كه عادت روافض باشد كه در سرّ كارى سازند و چون خوفى از سلطان بديشان رسد همه سر خويش گيرند و با جانب سلطان ايستند ، همه دلها پرغشّ ، با يكديگر راست نه ، عمر سعد ، و شبث ربعى اليربوعىّ « 3 » ، و عمرو بن الحجّاج الزّبيدىّ ، و شمر ذى الجوشن الضّبابىّ « 4 » و سنان بن أنس النّخعى ، و خولىّ بن يزيد الأصبحىّ - عليهم لعائن اللّه - و غيرهم ، اينان همه رؤساء قبايل كوفه بودند كه قاتلان حسين بن على بودند ، اوّل بنامه بكوفه كشيدند همه شيعت بودند و مسلم عقيل را از حسين درخواستند ، و حسين مسلم را بفرستاد همه بر او بيعت كردند ، هژده هزار مرد رافضى ، از پس آن هزار عهد و سوگند كه خوردند كه با حسين غدر نكنند ، و بنفس و مال مواسات كنند و مسلم را بدين امانت و زنهار بخويشتن قبول كردند ، و در سرّ دعوت و بيعت مىكردند ، و در سرّ فراآمدن و شدن گرفتند ، يزيد بدمشق بود و ولايت عراق و خوزستان « 5 » بعبيد اللّه زياد لعنه اللّه
--> ( 1 ) - م ب ح د : « ضعيف » . ( 2 ) - ذيل آيهء 81 سورهء مباركهء اسراء . ( 3 ) - فيروز - آبادى گفته : « و شبث بالتحريك بلا لام بن ربعى تابعىّ » و زبيدى در شرح گفته : « ربعى هو ابن حصن بن عيثم بن ربيعة بن زيد بن رياح بن يربوع التميمى ( تا آخر كلام او ) » پس معلوم شد كه « يربوعى » نسبت بجد بزرگ شبث است و ربعى بكسر راء و سكون باء است . و تراجم اين ملاعين در همهء كتب رجال فريقين و همچنين در كتب سير و تواريخ بطور تفصيل مذكور است هر كه طالب باشد به آنها مراجعه كند . ( 4 ) - ابن دريد در اشتقاق هنگامى كه رجال بنى كلاب را ميشمارد گفته ( ص 296 ) : « و من رجالهم الصميل أحد الضباب كان سيدا ( الى أن قال ) و منهم ذو الجوشن أبو شمر بن ذى الجوشن ، لعن اللّه شمرا ، كان من أشدّ النّاس على الحسين بن على - رضوان اللّه عليهما - و شمر فعل ( تا آخر گفتار او ) » و در منتهى الارب گفته : « و ضباب ككتاب قومى است از عرب از اولاد معاويه بن كلاب بن ربيعه ، و ضبابى منسوب است بوى » . ( 5 ) - ع : « خوراسان » ث م ب : « خراسان » و صحيح همانست كه در متن ديده مىشود و صريح ضبط دو نسخهء « ح د » است و مراد همانا خوزستان است كه مصنف ( ره ) در جاى ديگر از همين كتاب نيز -